سيد محمد باقر برقعى

69

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اندكى پيشتر از خطّ افق * بنگر . . . تودهء دودى آنجاست چيست آن ؟ خرمن دهقانى نيست * گوش كن . . . داد و فغانى برپاست واى . . . يك دهكده مىسوزد باز * باز از حملهء دشمن غوغاست مىرسد غرش طيّاره به گوش * دشمن آنجاست ولى دوست كجاست . . . ( 2 ) آسمان خفته و دشمن خسته * شب فرود آمده بر دشت سياه پسرك مىرسد از شهر به ده * چوب در مشت و قدم اندر راه بىخبر زان همه خونريزى و جنگ * غافل از پنجهء عفريت گناه گشته آهسته سوى خانه روان * مىنداند شده كاشانه تباه * * « چيست كاين‌سان همه جا تاريك است . . . * مادر من كه نمىخوابد زود » « كوى بهرچه شده ساكت و تار * من كه رفتم كه چنين تيره نبود » « خانه‌ها . . . اوه چرا گشته چنين * درهم و سوخته و دودآلود » « خانهء ما كو ؟ . . . اى واى كجاست * كه چنين مىزند از پنجره دود » * * پسرك ، خسته و ترسان و عجول * مىرود واله و مبهوت به پيش در دل مبهم تاريكيها * هر طرف در طلب خانهء خويش مىكند ناله ولى ناله چه سود * هركه را مىطلبد نيست كسيش ترس بربوده از او تاب‌وتوان * دلش اندر شده در غم كم‌وبيش * * خوردش ناگه چيزى بر پاى * اين دگر چيست خدايا . . . طفليست . . . جامه‌اش خيس و تنش يخ كرده * خفته ؟ . . . اين سردى و خاموشى چيست « هوى . . . برخيز ببينم . . . مرده‌ست * ندهد پاسخ ، اين ديگر كيست . . . » كودك مرده بود خواهر او * پسرك را خبر از خواهر نيست . . . * * مدّتى اين سو و آن‌سو گردد * پويد آهسته خرابيها را هر زمان ايستد و يازد دست * پيكر مردهء انسانها را